![]() |
![]() |
|
| خستگیهایت را با شانه هایم قسمت کن ... |
|
ســــــــــــــــــــــــلام خوبین همگی ؟ روزگار بر وفق مرادِ ؟ عزیزان وبلاگم به زودی به کل دگرگون میشه از این به بعد فقط میخوام بخندم و بخندوووووونم ! بی خیال دنیا ! مگه اونایی که گیر به تفکرات عارفانه و فلسفانه دادن و به همه چی یه جور دیگه نگاه کردن ... و خدا رو چون عاشقش بودن پرستیدن نه به خاطر بهشت و جهنمش به کجا رسیدن ؟ نمیخوام بیشتر از این پیش برم ... نمیخوام به جایی برسم که معتقد باشم با خدا هم باید معامله کرد !!! میخوام عوض شم ! از خودم خسته شدم ! از مدام شکستن و بند خوردن خسته شدم ! از مدام بدی دیدن و دم نزدن هم خسته شدم ! از همدردی کردن با دیگران و همدردی ندیدن ، از درک کردن و درک نشدن ، از لذت دادن و لذت نبردن ، از خندوندن و نخندیدن ، از امید دادن و امید نداشتن ، از پررو نبودن و پررویی دیدن ، از اطاعت کردن و چشم گفتن و سر خم کردن ، از پاک کردن اشکای دیگران و نداشتن حتی یه شونه واسه تنهایی هام ، از اینکه همۀ عمرم دنبال یه تکیه گاه می گشتم اما دریغ ! که همیشه خودم تکیه گاه بودم !!! از همه اینا خسته شدم !!! بازم بگم ... یا کافیه ؟ (نمیخوای که بگی کمه! دلیل نمیشه ! باید صبور بود ! میخوام مثل همه آدمای دیگه زندگی کنم ، بنویسم ، بخندم ، دو رو باشم ، الکی خوش باشم اگه راه بده خیانت کنم ، دروغ بگم از پشت خنجر بزنم و بعدشم کلی بخندم قول نمیدم اینجوری عوض شم !!! شایدم نتونم .... ولی سعی خودم رو میکنم بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد فعلاً قراره به شدت برم تو کتابای تستم الآهیییییییی قربونشون برم تنهاییییییییییی ..... امسال باید حتماً از روزانه قبول شم راستی یادم رفته بود بگم از دانشگاه ارومیه رشته مکانیک (شبانه) قبول شدم ! هیچکدوم از اونااااااایی که شبانه قبول شدن دم نزدن ولی من به همه گفتم ! چون قرار نبود اسمم جزء قبولی ها بیاد !!! آخه باورم نیشد هم نخونده بودم هم شبانه انتخاب نکرده بودم ... سر انتخاب رشته کلی خندیدیم یادش به خیر ! از برق صنعتی شریف شروع کردم و امیر کبیر و شهید بهشتی و تهران و... ( میدونم اشتهام خوبه لازم به ذکر نیست انتخاب 80 من عمران همدان بود ولی از شانس من ... (حالا یه بار اومد با ما باشه جون من چشمش نزنین آآآآآ کد رشته رو اشتباه وارد کرده بودم و اونم از ارومیه قبولمون کرده بودن .... به کسی نگین اما بد جوری پشیمونم که نرفتم ! خواستم سال بعد خودی نشون بدم ولی از الآنش بدجوری ترسیدم ! برام دعا کنین محتاجم از این به بعد وعده ما هر 2 هفته یه بار ( از 21 مهر حساب کنین ) جمعه ها از ساعت 6 بعد از ظهر تا 12 شب بعد آزمون قراره بیام و بهتوووون سر بزنم و بیآپم و چت کنیم و خلاصه با شما باشیم ... دور ازچشم پشتیبانم ! امروز قول دادم دیگه پای پی سی نشینم و به کل جمعش کنم دلم از الآن براتون تنگ میشه دعا یادتون نره ! دوستون دارم !!! همتوووون رو مرحمت زیاد !!! سایتونم کم نشه !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 20:15 توسط نگار نفسک |
|
|
چقد خوبه تو زندگی هم مثه مسایل فیزیک بدونیم دنبال چی هستیم؟ برا چی داریم فضا رو اشغال میکنیم ؟ از این همه اکسیژن که مصرف میکنیم چه فایده ای واسه طبیعت می رسونیم ؟ فقط داریم انرژی حیات رو به هدر می دیم؟ آیا واقعا" تو زندگیمون فایده ای هم برای موجودات دیگه داریم؟ چقد خوبه گاهی به این چیزها فکر کنیم؟ خدا واسه چی من و تو رو خلق کرد ؟ که فقط شاهد بی نظیر بودن آفرینش باشیم؟ این همه زیبایی رو فقط نظاره گر باشیم؟
" نمی دانم که در طرح بزرگ خدا من چه نقشی دارم و چه سرنوشتی ؟
ولی اینقدر اطمینان دارم که بی هیچ نیست ." شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 17:48 توسط نگار نفسک |
|
|
شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد
خود را برای سجده بر آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز !
آن سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد
درسته که این حرفها تو این زمونه !!! بیشتر شبیه جُــــکِ ...
اما یه کم تفکر هم بد نیست ...
شاید کار خودش رو بکنه ...
خودتون قضاوت کنید ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 22:36 توسط نگار نفسک |
|
|
بر سنگ قبر کشیشی چنین نوشته بود : آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تخیلم مرز و محدوده ای نمی شناخت در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم. بزرگتر و خردمندتر که شدم در یافتم جهان تغییر ناپذیر است ! پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم اما این هم عملی نبود. پس از سالها زندگی و تجربه آخرین تلاش نومیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم ... اما افسوس آنها نیز که نزدیکترین کسان من بودند تغییر نکردند!!! اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام .به ناگاه حقیقتی را یافته ام . تنها اگر خودم را تغییر داده بودم ... ! آنگاه نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنها نیز خود را تغییر دهند . با انگیزه و تشویق آن ها چه بسا که کشورم نیز اندکی اصلاح می شد . شاید می توانستم دنیا را تغییر دهم !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 9:8 توسط نگار نفسک |
|
|
زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش آنچه می ماند ... عسل خاطره هاست !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:20 توسط نگار نفسک |
|
|
دنیا دو روز است
یک روز با تو !!! ... و یک روز بر علیه تو !!!... روزی که با توست مغرور نشو ! ... و روزی که بر علیه توست صبور باش ! ... چون هر دو پایان پذیر است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 12:25 توسط نگار نفسک |
|
|
سلام بر همگی
خیلی مخلصیم و شرمنده بابت تاخیرم ... سی و سه روز میشه که نیومدم تا موجب سردرد بشم ... . . . مهم اینه که من دوباره سر و کلم پیدا شده دوستون دارم خیلی زیاد خدا رو نبرین از یاد اینم یه تریپ جدید ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 12:18 توسط نگار نفسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هدیه ام را بپذیر!
چکه اشکی است که از چشمه شفاف دلم جوشیده است! و گلی سرخ که از سبزترین ناحیه عشق برایت چیدم.... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
افتتاحیه هدف این وبلاگ .... دلتنگی های خودم ... زندگی را زنده کن ! آره ! من خودم خودم رو شفا میدم ... |
|
RSS
|