![]() |
![]() |
|
| خستگیهایت را با شانه هایم قسمت کن ... |
|
با سنگ ها بگو که چه اندیشه می کنند ؟ حتـّی بدون بال ، کبوتر کبوتر است .
" محمد کاظم کاظمی " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 19:1 توسط نگار نفسک |
|
|
بعضی از آدمها به تو فکر می کنند . بعضی ها آرزو دارند هدیه هاشان را بپذیری . بعضی ها دلتنگت می شوند . بعضی ها برای موفقیت هایت جشن میگیرند . بغضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند . بعضی ها می خواهند فقط با تو باشند . وهمه احتیاج دارند تا این ها را به تو بفهمانند .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 18:55 توسط نگار نفسک |
|
|
کيست كه تنها آروزي هميشگياش در اين جهان اين باشد كه تنها چيزي را كه از اين جهان آرزو ميكند از دست بدهد؟
" یه چیزی تو مایه های اونیه که تو گفتی نه؟ " پ ن (فقط بخاطر تو ) : دو بيگانه همدرد ٫ از خويش بي درد يا نا همدرد ٫ با هم خويشاوند ترند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 12:41 توسط نگار نفسک |
|
|
سلام به همگی ! علی الخصوص اونایی که قبل از خوندن پستها یا بدون خوندن پستها نظر میدن! حرف اول : عزیزان ! اگه من نظرات پستها رو غیر فعّال کردم ... برای اینکه ... ، برای اینکه زیرا (اینم برای اینکه نظرات گلتون پخش و پلا نشه و همش یه جا گلستون شه این تصمیم رو گرفتم ! حرف میانه ( یه قصیه تو دیفرانسیل اونم به چشم ... فعّالش کردم بچه هم که زدن نداره .... پ ن (۱) : آشتــــــــــــــــــــی ؟ حالا بخند ... پ ن (۲) : خنده هام خشکیده رو لب کجایی؟ پ ن (۳ ) : خنده هایم فدای دوستیمان ... پ ن ( آخریش ) : خدایا بخاطر همه چی شکر ! همه چی ... علی الخصوص : ۱ - پشتیبان جونم حرف آخر : نظر یادت نره گلم ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 20:29 توسط نگار نفسک |
|
|
هر صبح در آفریقا که غزالها از خواب بیدار می شوند می دانند که باید تندتر از تندترین شیرها بدوند هر صبح که شیرها از خواب بیدار میشوند میدانند که باید تندتر از کندترین غزال ها بدوند مهم نیست که شما شیر هستید یا غزال ... مهم این است که بدانید هر صبح که خورشید بر می آید باید ! بهتر بدوید ....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 19:14 توسط نگار نفسک |
|
|
سلام دوستای گلم ! خوبـین ؟ خوشـین ؟ دمـاغـا چـــــاقـه ؟ آره باز دوباره اومدم سرتونو درد بیارم از این به بعد مخاطبم رو جمع نمی بندم ! تو که وارد وبلاگم شدی ... مخاطب ِ من و عزیزی برای من ... اگه حوصله نداری همین الآن برو ! حرفام زیاده شاید خاطر عزیزت آزرده بشه ! من طاقت خسته شدنت رو ندارم ! اما برگرد ! ... بخون شاید تو هم با من موافق باشی... دوستت دارم مخاطبم ! با همه عشقی که تو این 19 سال زندگی آموختم و هدیه کردم قرار بود رو خودم کار کنم تا بتونم خودمو عوض کنم آره ! نخواستم که بشه ... من حالا میخوام هم زندگی کنم هم مثل آندره به زندگی با دیدی ساده تر و تازه تر نگاه کنم ! تو این مدت خیلی فکر کردم ... دیدم من همیشه از خودم و خانواده ام و زندگی و روابطم با عزیزان راضی بودم و هیچ وقت حاضر نبودم جای احد الناسی باشم ... پس این خسته شدن چه صیغه ای بوده ؟ به این نتیجه رسیدم که محیط وبلاگها غالبا ً انقدر غمگین و پر از غمه که وقتی اینجا میام ناخود آگاه زانوی غم بغل میگیرم و دنبال سوژه میگردم تا واسش عزا بگیرم ... تو این دو هفته که ( مثلا ً ) تو ترک بودم ! و کمتر می اومدم نت ... یاد گرفتم چطور با ساده ترین حرکات و ساده ترین کلمات و ساده ترین احساساتی که نسبت به اطرافیانم دارم لبخند رو حتی اگه شده چند میکرو ثانیه به لبها مهمووون بیارم یاد گرفتم که میشه آدم هم دلش شاد باشه و هم به فکر اون بنده خدایی که الآن هزار و یک بدبختی ریخته رو سرش و نمیدوووونه با این قطار مشکلات چیکار باید بکنه ، باشه ! یاد گرفتم دوست داشته باشم بدون اینکه عاشق باشم ! یاد گرفتم به زبوووون خودم دعا کنم ! شکر بگم و استغفار کنم ! مگه همش چقدر تو این دنیا قراره سر کنیم ! چرا نخندیم ؟ چرا خوش نباشیم ؟ چرا قدر همدیگه رو ندونیم؟ یه روزی قراره زیر ؟ متر خاک بخوابیم و حسرت همین الآنمون و بخوریم .... پس با من همقدم شو ! قول میدم ضرر نکنی ! بخند ! ... بلند بخند ! ... نشووون بده میشه نخورده مست شد ! میشه بدون اینکه یه قرص ناقابل بخواد محرک و شادی زا بشه ، شاد بود و رفت تو فاز خنده ! تو همه آدمهای دور و برت رو دوست داری ... همه اونا دوستت دارن ! همه اونا در حق تو خوبی کردن ! نه ! اشتباه نکن اگه کسی بی دلیل در حقت نامردی کرده ، مسلم بدون بیشتر از اون در وسعش نبوده ! تو بهش خوبی کن ! بهش یاد بده میشه دل ِ شکسته از جفا رو عاری از کینه کرد ... و به همه دنیا لبخند زد ! امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت به تمام پدیده ها نگاه کن عمیقا ً نگاه کن ! میبینی خدا این همه را برای تو آفریده !!! برای تشکر از این همه نعمت بخند ! خالقت منتظر لبخند توست ! اون عاشقته ... اینو بفهم ... منتظرش نذار ! بخند ... " میشه شاد بود و غم رو بَـرده برای رسیدن به پیروزی دونست ! "
اگه خواستی نظر گلت رو بدوووونم ... نظرات پست شهوت زندگی فعاله .... این متنها رو هم بخون حتما ً خوشت میاد همش مال آندره است ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 20:40 توسط نگار نفسک |
|
|
چه باريک است راهي که به زندگي ميرسد ... جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است ( !!! )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:37 توسط نگار نفسک |
|
|
چه خوش است که خوشبختي ِ پاک ، دم ِ دست باشد خويشتن را عرضه بدارد وانسان براي به چنگ آوردنش ، کاري جز دراز کردن دست نداشته باشد ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:35 توسط نگار نفسک |
|
|
اعمال ما به ما وابسته است ؛ همچنانکه درخشندگی به فسفر ؛ درست است که اعمال ما ، ما را میسوزاند ولی تابندگی ِ ما از همین است ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:31 توسط نگار نفسک |
|
|
رفیق ! زندگی را بدانگونه که مردم به تو پیشنهاد می کنند مپذیر ... قربانی بُــتها نشـو ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:29 توسط نگار نفسک |
|
|
بی گمان من هرچه لبخند بر لبها دیده ام ، خواسته ام در آغوش کشم ... و هرچه خون بر گونه ها دیده ام و هرچه اشک در چشمها دیده ام ، خواسته ام بنوشم گوشت همه میوه ها را که شاخه ها بسویم فرود می آورند خواسته ام گاز بزنم ! "آندره ژید" |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:3 توسط نگار نفسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هدیه ام را بپذیر!
چکه اشکی است که از چشمه شفاف دلم جوشیده است! و گلی سرخ که از سبزترین ناحیه عشق برایت چیدم.... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
افتتاحیه هدف این وبلاگ .... دلتنگی های خودم ... زندگی را زنده کن ! آره ! من خودم خودم رو شفا میدم ... |
|
RSS
|