تبليغاتX
درود بر زندگی
خستگیهایت را با شانه هایم قسمت کن ...
 

با سنگ ها بگو که چه اندیشه می کنند ؟

   حتـّی بدون بال ، کبوتر کبوتر است .

 

                                                       " محمد کاظم کاظمی "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 19:1  توسط نگار نفسک | 
 

بعضی از آدمها به تو فکر می کنند .
بعضی از آنها به تو توجه می کنند .
بعضی ها عاشقت می شوند .

بعضی ها آرزو دارند هدیه هاشان را بپذیری .
بعضی ها فکر می کنند که تو برای آنها یک هدیه ای .

بعضی ها دلتنگت می شوند .

بعضی ها برای موفقیت هایت جشن میگیرند .
بعضی ها قدرتت را تحسین می کنند .

بغضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند .
بعضی ها تنها می خواهند دستت را بفشارند .
بعضی ها می خواهند همیشه سلامت باشی .
بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند .

بعضی ها می خواهند فقط با تو باشند .
بعضی ها حمایت تو را می خواهند .
و بعضی ها شانه هایت را برای گریه هاشان .

وهمه احتیاج دارند تا این ها را به تو بفهمانند .
اما : هرگز ! از آرزوی کسی مگریز . شاید این تنها چیزی باشد که آنها در زندگی دارند .


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 18:55  توسط نگار نفسک | 
 

کيست كه تنها آروزي هميشگي‌اش

در اين جهان اين باشد

كه تنها چيزي را كه

از اين جهان آرزو مي‌كند

از دست بدهد؟

 

" یه چیزی تو مایه های اونیه که تو گفتی نه؟ "

پ ن (فقط بخاطر تو ) : دو بيگانه هم‌درد  ٫ از خويش بي درد يا نا هم‌درد  ٫  با هم خويشاوند ترند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 12:41  توسط نگار نفسک | 

 

سلام به همگی !

علی الخصوص اونایی که قبل از خوندن پستها یا بدون خوندن پستها نظر میدن!

حرف اول : عزیزان ! اگه من نظرات پستها رو غیر فعّال کردم  ...

برای اینکه  ... ، برای اینکه زیرا   همه اون پستها برا یه بار آپ کردن بود و برای اینکه  

(اینم برای اینکه ، از برای اینکه ،  برای اینکه خسته کنین! استفاده کنین  )

نظرات گلتون پخش و پلا نشه و همش یه جا گلستون شه این تصمیم رو گرفتم !

حرف میانه ( یه قصیه تو دیفرانسیل ) : اگه میخواین برای هر پستی زیرش نظر بدین ....

اونم به چشم ... فعّالش کردم  نبینم ناراحت باشین  

بچه هم که زدن نداره .... آشتیییییی ! حالا بخند ... آخ که یادت چقدر شـــیریـــنه ...

پ ن (۱) : آشتــــــــــــــــــــی ؟ حالا بخند ... تو چرا نیستی نازنین  امروز برای اولین بار دلتنگت شدم !!! ....

پ ن (۲) : خنده هام خشکیده رو لب کجایی؟  ناراحت نشی ها قبل از اینکه تو بگی ! میخندم  

پ ن (۳ ) : خنده هایم فدای دوستیمان ... ( راستی کجکی برداشت نکنی هااااااا  عوض ! عوض)

پ ن ( آخریش ) : خدایا بخاطر همه چی شکر ! همه چی ... علی الخصوص :

 ۱ - پشتیبان جونم   ۲ - مشاور تحصیلی گلم  ۳ - سارا جون نازنینم  هر سه تون رو خیلی دوست دارم صادقانه !

حرف آخر : نظر یادت نره گلم ! 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 20:29  توسط نگار نفسک | 
 

هر صبح در آفریقا که غزالها از خواب بیدار می شوند

می دانند که باید تندتر از تندترین شیرها بدوند

هر صبح که شیرها از خواب بیدار میشوند

میدانند که باید تندتر از کندترین غزال ها بدوند

مهم نیست که شما شیر هستید یا غزال ...

مهم این است که   بدانید   هر صبح که خورشید بر می آید

                                                                                    باید ! بهتر بدوید ....

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 19:14  توسط نگار نفسک | 
 

سلام دوستای گلم !

خوبـین ؟ خوشـین ؟ دمـاغـا چـــــاقـه ؟

آره باز دوباره اومدم سرتونو درد بیارم 

از این به بعد مخاطبم رو جمع نمی بندم ! تو که وارد وبلاگم شدی ... مخاطب ِ من و عزیزی برای من ...

اگه حوصله نداری همین الآن برو !

حرفام زیاده شاید خاطر عزیزت آزرده بشه ! من طاقت خسته شدنت رو ندارم  !

اما برگرد  ! ...  بخون شاید تو هم با من موافق باشی...

دوستت دارم مخاطبم ! با همه عشقی که تو این 19 سال زندگی آموختم و هدیه کردم

قرار بود رو خودم کار کنم تا بتونم خودمو عوض کنم     اما نشد  ...

آره ! نخواستم که بشه ... 

من حالا میخوام هم زندگی کنم هم مثل آندره به زندگی با دیدی ساده تر و تازه تر نگاه کنم !

تو این مدت خیلی فکر کردم  ...

دیدم من همیشه از خودم و خانواده ام و زندگی و روابطم با عزیزان راضی بودم

و هیچ وقت حاضر نبودم جای احد الناسی باشم ...

پس این خسته شدن چه صیغه ای بوده ؟

به این نتیجه رسیدم که محیط وبلاگها غالبا ً انقدر غمگین و پر از غمه که وقتی اینجا میام ناخود آگاه

زانوی غم بغل میگیرم و دنبال سوژه میگردم تا واسش عزا بگیرم ...

تو این دو هفته که ( مثلا ً ) تو ترک بودم ! و کمتر می اومدم نت ...

یاد گرفتم چطور با ساده ترین حرکات و ساده ترین کلمات و ساده ترین احساساتی که نسبت به

اطرافیانم دارم لبخند رو حتی اگه شده چند میکرو ثانیه به لبها مهمووون بیارم

یاد گرفتم که میشه آدم هم دلش شاد باشه

و هم به فکر اون بنده خدایی که الآن هزار و یک بدبختی ریخته رو سرش و

نمیدوووونه با این قطار مشکلات چیکار باید بکنه ، باشه !

یاد گرفتم دوست داشته باشم بدون اینکه عاشق باشم !

یاد گرفتم به زبوووون خودم دعا کنم ! شکر بگم و استغفار کنم !

مگه همش چقدر تو این دنیا قراره سر کنیم ! چرا نخندیم ؟ چرا خوش نباشیم ؟

چرا قدر همدیگه رو ندونیم؟

یه روزی قراره زیر ؟ متر خاک بخوابیم و حسرت همین الآنمون و بخوریم ....

پس با من همقدم شو ! قول میدم ضرر نکنی ! 

بخند ! ...  بلند بخند ! ...  نشووون بده میشه نخورده مست شد !

میشه بدون اینکه یه قرص ناقابل بخواد محرک و شادی زا بشه ، شاد بود و رفت تو فاز خنده !

تو همه آدمهای دور و برت رو دوست داری ... همه اونا دوستت دارن ! همه اونا در حق تو خوبی کردن !

نه ! اشتباه نکن اگه کسی بی دلیل در حقت نامردی کرده ،

مسلم بدون بیشتر از اون در وسعش نبوده !

تو بهش خوبی کن ! بهش یاد بده میشه دل ِ شکسته از جفا رو عاری از کینه کرد  ...

و به همه دنیا لبخند زد !

            امروز که در دست توام مرحمتی کن              فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت

               به تمام پدیده ها نگاه کن عمیقا ً نگاه کن ! میبینی خدا این همه را برای تو آفریده !!!

                                          برای تشکر از این همه نعمت بخند !

               خالقت منتظر لبخند توست ! اون عاشقته ... اینو بفهم ... منتظرش نذار ! بخند ...

                     " میشه شاد بود و غم رو بَـرده برای رسیدن به پیروزی دونست ! "

 

                            راستی من تو رو هم تو پیوندهام قرار دادم یه نگاه بکن ! ... اگه نبود خبرم کن    

                                   اگه خواستی نظر گلت رو بدوووونم ... نظرات پست شهوت زندگی فعاله ....                                     

                                       این متنها رو هم بخون حتما ً خوشت میاد همش مال آندره است ...                             

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 20:40  توسط نگار نفسک | 
 

چه باريک است راهي که به زندگي ميرسد ...

جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است ( !!! )

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:37  توسط نگار نفسک | 
 

چه خوش است که خوشبختي ِ پاک ، دم ِ دست باشد

خويشتن را عرضه بدارد

وانسان براي به چنگ آوردنش ،

کاري جز دراز کردن دست نداشته باشد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:35  توسط نگار نفسک | 
 

اعمال ما به ما وابسته است ؛

همچنانکه درخشندگی به فسفر ؛

درست است که اعمال ما ،

 ما را میسوزاند

ولی تابندگی ِ ما از همین است ... 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:31  توسط نگار نفسک | 
 

رفیق !

زندگی را بدانگونه که مردم به تو پیشنهاد می کنند مپذیر ...

قربانی بُــتها نشـو ...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:29  توسط نگار نفسک | 
 

بی گمان من هرچه لبخند بر لبها دیده ام ،

خواسته ام در آغوش کشم ...

و هرچه خون بر گونه ها دیده ام و

هرچه اشک در چشمها دیده ام ،

خواسته ام بنوشم

گوشت همه میوه ها را که شاخه ها

بسویم فرود می آورند خواسته ام گاز بزنم !

                                                                                    "آندره ژید"

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:3  توسط نگار نفسک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هدیه ام را بپذیر!
چکه اشکی است که از چشمه شفاف دلم جوشیده است!
و
گلی سرخ که از سبزترین ناحیه عشق برایت چیدم....

دوستان گلم
ماه من کجاست ؟
شاهزاده عاصی
چقدر خوب بود اگه ...
شبی را به یادم سر کن
خاطرات زندگی خودم
ابریشم ×mich ×
عروسک فرنگی
همدرد
حرف دل
یک شاخه گل رز
بازی سرنوشت
ورود با کفش های سیاه ممنوع !
ســالهـاي ســـرگــردانــی *فرمول زندگي*
گلم ... بمان !
راز برگ های خزان
دختر ایران زمین
حالی به حولی
* قصه دل و دلتنگي هاي من *
روز نوشت (شیدانه جونم )
تبسم خیالی
انحراف
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
افتتاحیه
هدف این وبلاگ ....
دلتنگی های خودم ...
زندگی را زنده کن !
آره ! من خودم خودم رو شفا میدم ...
دیگر دوستان
خراباتی
ناهید غرب
ببیین مهسا چقد تنهاست
تقدیم به محراب دلم
عشق
لوح کبود...!!!
::. تنها ترین کولی ::.
داستانهای زیبا
لی لی ونگوگ
تنها
عاشقی مرده تو گور دل !
سر سپرده
خورشید درون
آرزومه , آرزو رو
هفت آسمون
عشق دریای بی کران
یاداشتهای پراکنده
پر پرواز
شعر و نوشته هایی از 2 عاشق تنها
مرگ
سر زنده !
آسمون آبی
دوستت دارم
نهایت آرامــش
شاخه گلی برای تو ...
آقا فرذاد گل اصفهونی ...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes